هیچوقت هم نفهمید...


چمدان چهارخانه

حوله کوچک مسافرتی

بلیط قطار ساعت ۴ بعد از ظهر و

کتاب جیبی او را به آتش کشیده بود...


بعد رژش را محکم تر روی لب هایش کشیده بود

لبخندش را دلنشین تر کرده بود

 و قهوه را آن مدلی که او دوست داشت درست کرده بود...


آن موقع هنوز نمی دانست : رفتن وسیله و ماندن دلیل نمی خواهد...




بی ربط نوشت : ببخشید که چند وقته همش فاز عشق و عاشقی میاد ;)

ب.ن ۲ : قالب جدید چشمای عزیزتونو اذیت که نمی کنه ؟ نه ؟ (آخه خودم خیلی دوستش دارم :)

ب.ن ۳ : وااای و ای امان از امتحانی که دو روز دیگه باشه و تو حتی جزوه شو هم نداشته باشی -___-

۸ ۷

متنی که هیچوقت قسمت نشد...


تو دروغ گفته بودی...

من باور کرده بودم...


مـا ، ...

هردو به یک اندازه جنایتکار بودیم...




بی ربط نوشت : تو یکی از آهنگای زدبازی که یادم نیست کدوم -____- می گفت من اومدم خوب شم اما قسمت نشد ..........

حکایت این چند وقت من که می خوام خوب بنویسم ، اما نمی شه -____-


ب.ن ۲ : هوا زیادی لعنتـی شده... فقط باید دستاتو بزنی تو جیبات... راه بری ... راه بری... راه بری... و ناامجو گوش بدی ... که ‹پس هوا را از من بگیر خنده ات را نه›


ب.ن ۳ :ووز اَل بیَن مز امـــی ؟!


۱۱ ۷

تـاریخ وجودم را تقسیم کرده ای


تو مثـل انقلـاب می مانی........


تاریخ وجودم را تقسیم کرده ای به دو زمان:

ـ قبل از دوست داشتن تو................

ـ بعد از دوسـت داستن تو...............




بـی ربط نوشت: عـــــــــاقـــا من قول می دم دیگه عاشقانـه ننویسم..........این آخـریش بود :)

ب.ن 2: من یه بیماری ای دارم به نام سندروم بذار بیس دقیقه ی آخر برو حموم......به این صورت که بیس دقیقه مونده بریم بیرون من می رم حموم... این سنـدروم در زمستـان منجر به سـرماخوردگـــی می شود :|


+ هنوز سرما نخوردم.... اما عصـر داریم می ریم بیرون :|

خـلـاصه که برنامه ریختم این دو روز آتی تو رختخواب باشم و شـربت آبلیمو عسل بخورم :)


۲۱ ۳

بگذار بقیه هر چه می خواهند بگویند


دست هایم را دور گلوی گل می پیچم

مجبورش می کنم این گلبرگ آخر "دوستم دارد" باشد......


چند روز پیش تر هم فندک گرفتم زیر حافظ

"یوسف گم گشته باز آید" را خواستم.....


من تو را می خواهم.......

من تو را زوری هم که شده باشد می خواهم......

بگذار بقیه هر چه می خواهند بگویند.....



ب.ن: راستــــــــــی حوصله ی نوشتنم برگشته :)

۲۰ ۶

من به طرز عجیبی آرامم

بیایید تصور کنیم این یک پست عاشقانه است...

من از عشقی که رفته می گویم....... نه ................پشیمان شدم....می خواهم از عشقی که خیانت کرده بگویم...

قشنگ تر است نه ؟!

یک دنـــــــــــــــــــــیــا سوژه ی نوشتن دارد ....

مثلا می توانم بپرسم کداممان را بیش تر دوست دارد؟!

بعد مستاصل نگاهم می کند و هیچ نمی گوید...

من گریه نمی کنم...هق هق نمی زنم... به طــــــــــرز عجیبی آرامم ......

آرامش قبل و بعد طوفان نیست............

آرامش دیازپام 5 نیست....

آرامشم به خاطر اهمیت ندادن نیست......


فقط آرامم...

نگاه می کنم به تقلایش ...به استیصالش...نگاه می کنم به غم چشم هایش....

بعد خوش بینانه تصور می کنم که غمش غم از دست دادن من است..... اشکالی ندارد که آدم کمی در ذهنش با خودش خوش باشد نه؟!

من لبخند می زنم .... اما خیانت درد دارد نه؟!

بارانی ام را می پوشم و ترک می کنم میز و کافه ای را که دیگر هیچوقت ما را با هم نخواهد دید...

بـاران می بارد و من به طرز عجیبی آرامم ....





بی ربط نوشت : الان دارین تو ذهنتون می گین همون بهتر که عاشق نشدی نه ؟! :))



۲۱ ۳

منی که دوستت دارد .....

عزیزم..

تو که می دانی من چقدر دوستت دارم نه؟!

انقدر که می خواهم لطف دیگری در حق ات بکنم...

از این به بعد....دروغ ها را هم خودم به خودم می گویم...... تا تو بیش تر بتوانی به کارهایت برسی...





پ.ن1:کاش تو آپدیت جدید به جای حالت Recently بزنن حوصله ندارم نمی خوام حرف بزنم............... :(

پ.ن2:من یک عدد روزه دار خسته ام ...... اصن عشقم می کشه ریـــــــــــا کنم :-p

۱۰ ۰
هر کی می نویسه، نویسنده نیس...شاید یکی باشه، ، ،مثه من....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان