هذیـان !


دلم هی می گیرد...

هی باز می شود...


خاله خانم می گفت ما را عنتر و منتر خودش کرده این دل ...

.

.

.

دلم را می گیرم ...

به مسخرگی خودم و زندگی ام می خندم...



بی ربط نوشت : ینی الان قیافه خودمم پوکرِ :|

حالا من گاهی یه چیزایی می نویسم... شما گاهی نخونین -_____-


ب.ن ۲ : امتحانام تموم شد :) ... همین امروز ساعت ۴ بعدازظهر ... انقدر از عصری اون ایموجی عینک داره رو فرستادم با فحش و لگد فرستادنم پی کارم ...

گفتم یه دورم بیام اینجا پز بدم :)


ب.ن ۳ : شما ام قرار بوده همه کاراتونو تو تعطیلـات بین دو ترم انجام بدین ؟ یا فقط من اینطوریم ? :|

(فهمیدم این تعطیلات تعطیلاتی که می گن یه هفته بیشتر نیس... از عصری تو شوک احساسی ام :| )


ب.ن ۴ : یه چیزی هست به نام اِکوت... همون listening خودمونه :) .... استاد اونو گذاشته بود واسه ۵ دقیقه آخر گوش کنیم ... وسط امتحان یهو گفت : می بینم بعضیاتون بس که درس خوندین اکوتم زدین :)

ینی امتحان در این حد شانسی بود ! دیگه سوال مطرح نبود اصن :)‌ ...


ب.ن ۵ : راستــــــــــــــــــــــــی !! من یه مدت نبودم... می شه چندتا وبلاگ خوب بهم معرفی کنین؟‌ :)

همه دوستایی که خوب می نوشتن و می شناختم رفتن :) ... حس می کنم عین اصحاب کهف یهو از غار اومدم بیرون :|




۶ ۸

این ها مرا غریب کرده اند...

مثل گم شدن در خیابان های GTA  است

آدم هایش همه شبیه هم اند...

من اینجا غریبه ای شدم که خودم هم نمی شناسم...

این آدم ها مرا غریبه کردند...

غریب کردند...


بی ربط نوشت: این پست رو جدی نگیرین ....خودمم جدی نگرفتمش :/ :))

ب.ن 2: از سرعت اینترنت دانشگاه متنفرم :/


۱۴ ۴

به احتـرام تمام رویاهای دفن شده...........

آرزو های دختـرانه .....

بـلند پروازی های پسـرانه را.....

صـورتـی ها....

آبـی ها را....

تمـــــــام بـاربی ها....

psp ها را......

همه را دفن کردیم

و شدیم ایـن موجودی که الـان هستـیم.....

مـا عطـای تمام شاهزاده ها و اسب های سفیدشان را بخشیدیم به لقایشان.......

تمام رویایی ها را دفن کردیم......

تمام رویاها را دفن کردیم ......

و شدیم این موجودی که الـان هستیم........


یـک جایی به خودت می آیی و می بینی ...

همه ی رویا ها را دفن کرده ای

تا بشوی این موجودی که الـان هستی .....................................................................


به احتـرام تمام رویای های دفن شده......

تـا آخر عمـر ســـــــــــــــــــکـــــوت



بی ربط نوشت: من از اون دسته آدمام که گـیر می دم به یه چیزیو ول کن ماجرا نیستم...... انقدر گیر می دم که بهم بگن روانـــــی کردی ول کن....

از دیروز قفل زدم رو ده ثانیه اول moonlight ینی دقیقا ثانیه یازدهم می زنم از اولش ....

احسـاس می کنم اگه یه بار دیگه این کارو بکنم خود بتهوون از قبر میاد بیرون میگه ول می کــــــــنی یا نه؟!! اصن من غلط کردم که اینو ساختم...

۱۹ ۷

هیچکدام به خانه مان نرسیدیم

قصه ی ما که پایان باز دارد ....
بیـا این کلاغ را با هم به خانه و زندگی اش برسانیم ...
شاید صدای نحسش از توی مغزم کنده شود ...
غـــــــار ..غــار...
کلاغ ها مسلما به جهنم می روند...این همه بدخبری و نحسی جهنم هم دارد...
از رنگ سیاهش متنفـرم ...
گاهی خودم را تصور می کنم...در حالی که دست هایم را دور گلوی لعنـتی اش پیچیده ام و دارم خفه اش می کنم ...
گاهی هم جلوترش را تصور می کنم ...وقتی که دارم قبری می کنم تا جنازه ی لعنتی اش را خاک کنم....
غـــار ..غـار ...

کشتمش ولی خفه نمی شود ...صدایش به حلزونی گوشم چسبیده...جایی ، در مغزم اکو می شود...
سرم را به سنگ قبرش می کوبم ....خفه نمی شود...خفه نمی شود................

خفه نمی شود...
سرم را محکم تر می کوبم ..حالا صدای غار غار هایش کمی محو تر شده...
کنار قبرش دراز می کشم ...همه چیز رفته رفته محو تر می شود...
من و کلاغ پایان مشترک داریم ...
هیچکدام به خانه مان نرسیدیم ...


هشــدار :این یک هذیان نوشت است...دنبال هیچ معنیِ خاصی نباشید ...

۹ ۱

چون این بالش زیادی بزرگ است ...

هیــــــــــس ...کمی ساکت تر لطفا ...

مگر نمی بینی برای ماه لالایی می خوانم که خوابش برود ؟

جغد را ساکت کن ....به خفاش ها بگو امشب هم در غار بمانند...

می شود بگویی تمام فاز شب ها را خاموش کنند؟!

به باد می گویی چند دقیقه ای سکوت کند؟!

اگر می خواهی خورشید را هم بیاور ... این بالش زیادی بزرگ است ...

می شود به آدم های دنیا بگویی چند دقیقه ای  هیاهو نکنند؟

خودت هم سرت را بذار ...این بالـــــــــش زیــــــــــــــادی بزرگ است...آخ...این را چند دقیقه پیش هم گفته بودم ؟! نه؟!حواسم کمی پرت است ...

بچه ام مهتاب شام که نخورد ؟ خورد؟! انگار زیادی حواسم پرت است ...

اشکالی ندارد ....

به بقیه هم بگو بیایند ...می توانم برای تمام دنیا لالایی بخوانم ...هر که می خواهد سرش را بگذارد، بگذارد ...

چون بالش زیادی بزرگ است ...










پ.ن: شهادت پیامبر تسلیت .....

پ.ن2:در این روزها التماس دعا...

۴ ۰
هر کی می نویسه، نویسنده نیس...شاید یکی باشه، ، ،مثه من....
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان